|
شهیدمحبی |
کاری از واحد فرهنگی پایگاه شهید محبی(علی سیف الهی) بررسی نقش جوانان در آزادسازی خرمشهر ناجیان جوان شهر خون « شنوندگان عزیز، توجه فرمایید ... شنوندگان عزیز، توجه فرمایید ... خرمشهر، شهر خون آزاد شد...» احتمالاً سن من و تو به شنیدن این صدا از رادیو قد نمیدهد. اما هنوز هم کسانی که آن روزها را دیدهاند و به یاد دارند، وقتی این صدا را میشنوند دلهایشان میلرزد و حالت نگاهشان عوض میشود. حق هم دارند. مقاومت 45 روزه مردم خرمشهر آنچنان استثنائی بوده که آزادیاش به همین دلیل حماسی و خاطرهانگیز شد. نبض این جریانات هم در دست جوانان هم سن و سال خودمان بود که درس و دانشگاه و زندگی را در شهرشان رها کرده بودند و آمده بودند وسط میدان جنگ. در خیال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هیچ صدای خمپاره ها نبود. نخلستان هایش صدای چرخهای تانک را تا آن روز نشنیده بود، تا 31شهریور 59 که جنگ رسماً شروع میشود، اولین گلولهها به خرمشهر میرسد. شهر حالت جنگی میگیرد و مردم دار و ندارشان را بار میکنند تا از شهر خارج شوند. در این شرایط محمد جهان آرا –فرمانده جوان سپاه خرمشهر- مسجد جامع را مرکز فعالیتهای شهر اعلام میکند و با 400 نفر از نیروهای جوانش با بعثیها درگیر میشوند و مقاومت میکنند. خیلی از این نیروهای محمد، دوستان او در دوران مدرسه و بچه محلهایشان بودند. یکی از همین نیروها همکلاسیاش بهروز مرادی بود. جوان اصالتاً اصفهانی قدبلند کمی لاغر و سبزه که بعد از دوران مدرسه، محمد رفت سراغ کارهای نظامی و بهروز رفت سراغ درس دادن. توی همان خرمشهر معلم شد. بعدها در رزوهای سخت مقاومت خرمشهر با دانشآموزانش همرزم میشود و تا توان دارند از شهرشان دفاع میکنند. خود مرادی میگفت کلی از اینکه با دانشآموزانش در مقابل متجاوزان میجنگیده، حال میکرده. با این همه، تمام تلاشهای جهانآرا و نیروهایش برای گرفتن نیرو و امکانات بینتیجه میماند و زور تجهیزات بیشمار بعثیها میچربد و 4 آبان 59 خرمشهر سقوط میکند. تابع هستم فرمانده مرحله بعدی، تلاش این جوانان برای پس گرفتن شهرشان است. صیاد شیرازی و نیروهایش در ستاد جنگ عملیاتهای مختلف را طراحی میکنند تا شهر را پس بگیرند. عملیاتها یکی یکی انجام می شود و در طول آن حصر آبادان شکسته میشود و بستان و تنگه چزابه هم از دشمن پس گرفته میشود. عملیات فتحالمبین هم به همت رزمندههای آن با موفقیت انجام میشود و جاده اهواز-خرمشهر میافتد دست ایران. حالا وقت آن است که جوانان خرمشهر چاره کنند و همت. اما در این میان جهانآرا که با عدهای از فرماندهان رفته بودند تهران تا به امام گزارش عملیات را بدهند، در راه برگشت جایی نزدیک تهران هواپیمایشان سقوط میکند و محمد جهانآرا هم شهید میشود. با این حال همرزمانش ناامید نمیشوند و زیر نظر صیادشیرازی قرار میگذارند آن طرح باورنکردنی آزادشازی را اجرا کنند. احمد متوسلیان و احمد کاظمی و خرازی به سختی عملیات اعتراض میکنند و بعد از توضیحات صیاد،نظر او را قبول میکنند و متوسلیان به صیاد میگوید: « جناب سرهنگ، من معذرت میخواهم. هیچ منظور خاصی نداشتم. تابع دستور و تکلیف هستم.» برای مردم خرمشهر مهم است مغز متفکر عملیات باز هم جوان دیگری است. لاغر اندام و بچه سال است و مقداری ریش روی چانهاش است و اورکت به تنش زار میزند. چندتا کاغذ لوله شده و پرونده در دست میگیرد و پشت سر محلاتی وارد جلسه میشود. قرار است برای خرمشهر تصمیم بگیرند. محلاتی میگوید:« منبع اطلاعات را آوردم». همه تعجب میکنند و بعضیها اخمهایشان در هم میرود. او بدون توجه، شروع میکند به توضیح دادن نقشهها و از شمال تا جنوب خرمشهر. تمام سوراخ سنبهها و راههای نفوذی و نقاط کور و خطرساز را برایشان تشریح میکند. نگاه فرماندهان و لحنشان تغییر میکند. طرحش حرف ندارد. حسن باقری اینجا مطرح میشود. باقری 19 ساله در دانشگاه ارومیه مشغول تحصیل بود که به خاطر فعالیتهای سیاسی اخراجش میکنند. بعد از انقلاب در روزنامه «جمهوری اسلامی» مشغول خبرنگاری میشود. اما جنگ که شروع میشود مثل خیلی از ما به اصطلاح روشنفکرها «تماشاگر» نمی شود و وارد معرکه میشود و خودش بازیگری میکند. میگفت:« ما باید هر طور شده لبخند را روی لبان امام(ره) بنشانیم. عملیات فتحالمبین گسترده بود. موفق هم بود. اما صدام میگوید خرمشهر هنوز دست من است. دشت عباس و تنگه ابوغریب و ارتفاعات که مهم نیست. اینها بیابان است. مردم میگویند خرمشهر چی شد؟ مردم خرمشهر را میشناسند.» گورستان متجاوزین بعثی مهیا میشود ساعت 3 صبح اردیبهشت 61 عملیات بیتالمقدس شروع میشود و نیروهای جوان پایهکار هم زیر نظر با تجربهها شروع میکنند به خط شکنی. نیروهای جهادی هم روی کارون پل میسازند و مسیر را برای پیشروی نیروها آماده میکنند. خیلی از بچههایی که در عملیات «الی البیت المقدس» شرکت می کنند نوجوانانی پانزده شانزده ساله هستند که نه صدایشان به چهرهشان میآید و نه چهرهشان به سن و سالشان. اما زبان که باز میکردند، از حرف زدنشان انگار میفهمیدی که با یک عده آدم سرد و گرم چشیده و روزگار دیده طرفی. آن قدر این عملیات برایشان جدی بود که از جان مایه میگذاشتند و چیزی جلودارشان نبود. باقری می گفت « ما به مردم قول دادهایم خرمشهر را 20 روزه آزاد کنیم حتی اگر لازم باشد بسیجی ها با سطل خاک بیاورند و کارون را پر کنند. » مصمم تر از آن بودند که از قولهای خنده دار صدام بترسند. صدام گفته بود اگر ایرانی ها خرمشهر را بگیرند، کلید بصره را بهشان می دهم . خط اتوبوسرانی بصره-خرمشهر راه انداخته بود و کلنگ ساخت بزرگراه بغداد-خرمشهر را هم زده بود.آمده بودند تا بمانند. اما جهانآراهای خرمشهر داغ این آرزو را بر دل او گذاشتند و با ایمان راسخ بعثی ها را از خرمشهر بیرون کردند. 23 روزه عملیات به مراحل پایانی میرسد و بچهها به مسجد جامع شهر میرسند و پرچم ایران را بالای گلدستههای مسجد به اهتزاز در میآوردند. 575 روز بعد از اشغال خرمشهر حالا دیگر جهانآرا نبود تا نتیجهی زحمات خودش و نیروهای جوانش را ببیند و سوم خرداد ماه نوای «ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته ...» شد یادگاریاش برای ما. بهروز مرادی هم آن روزها تابلویی آماده کرده بود که روی آن نوشته شده بود: «به خرمشهر خوش آمدید. جمعیت 36 میلیون نفر» . آن موقع ایران 36 میلیون نفر جمعیت داشت. [ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٤ ب.ظ ] [ شهید هادی محبی ]
[ نظرات () ]
حسین آقا میگفت وقتی پدر آقا کاظم فوت کرد اصلا آقا کاظم نفهمید چطوری مراسم گذشت...هرکسی از بچه ها گوشه کارو چسبیده بود...یکی بهشت زهرا بود یکی مراسم و مسجد هماهنگ میکرد یکی خونه بود وکمک میکرد....خلاصه اون روز خیلی خوشحال شدم فکر میکردم واقعا دوستان بامعرفتی پیدا کردم و در لحظه های سخت زندگی کمکیارم خواهند بوداما افسوس که همه اینها خیالات بود... [ سهشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٠ ق.ظ ] [ شهید هادی محبی ]
[ نظرات () ]
به دنبال صدور فتوای آیت الله صافی گلپایگانی مبنی بر ارتداد یک خواننده هتاک که در جسارتی بی سابقه، به جد بزرگوار امام زمان، حضرت امام هادی (علیه السلام) توهین هایی شرم آور کرده است، شبکه بی بی سی فارسی با تهیه یک گزارش کاملا هدفمند و ترتیب دادن گفتگو با وی، به یاری این عنصر هتاک و دین ستیز پرداخت. [ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٩ ق.ظ ] [ شهید هادی محبی ]
[ نظرات () ]
موسی سوری مدیرعامل شرکت نفت و گاز پارس در مصاحبه ای که با پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری داشت در بخشی از مصاحبه می گوید "در بازدید از عسلویه وقتی آقا به مشعلهایی رسیدند که شعلههای بسیار بلندی داشت، اشاره کردند که چرا این شعلهها اینقدر بلند است؟ یکی از دوستان توضیح داد که این به لحاظ فنی است. گفتند من دو سؤال دارم؛ اول اینکه آیا این شعلهها گاز است و ارزش اقتصادی دارد؟ گفتیم بله. آقا گفتند: دوم اینکه آیا محیط زیست را آلوده میکند؟ گفتیم بله. گفتند پس باید تدبیر کنید. توجیه نکنید، تدبیر کنید." [ چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٥ ب.ظ ] [ شهید هادی محبی ]
[ نظرات () ]
سایت اختصاصی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران با عنوان اختصاصی vaja.ir بطور آزمایشی رونمایی شد. اگرچه بخشهای این سایت هنوز کامل بارگذاری نشده، اما به نظر میرسد این سایت تبدیل به مرجع متقن و معتبری در حوزه اطلاع رسانی، بصیرت افزایی، گردآوری و ارائه تحلیل های سیاسی امنیتی بشود. واحد سیاسی پایگاه شهید محبی
[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٠ ق.ظ ] [ شهید هادی محبی ]
[ نظرات () ]
«نورالدین پسر ایران» کتاب خاطرات سید نورالدین عافی است؛ پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان که مانند دیگر رزمندههای نوجوان ایران با زحمت فراوان رضایت والدین و مسئولین را برای اعزام به مناطق عملیاتی جلب کرد.
ادامه مطلب [ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۱ ب.ظ ] [ شهید هادی محبی ]
[ نظرات () ]
انتخاب اکثر نامزدهای مجلس از حوزه تهران به دور دوم کشیده شده است. [ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٥۸ ب.ظ ] [ شهید هادی محبی ]
[ نظرات () ]
حتما بخوانید کاری از واحد اطلاعات پایگاه شهید محبی آدم خواریskull-n-boneبلک متال Darkthrone ، مریلین مانسن ، نیروانا، آنتون لاوی، کلیسای شیطان ، satanic bible .... احتمالا حداقل یکی از این کلمات تا الان به گوشتون خورده ، آدمهای زیادی رو هم دیدین که خودشونو طرفدار این آدما و گروهها میدونن! موسیقی هاشون رو گوش میدن ، گه گاه لباس های عجیب غریب می پوشند ، علامتهای خاصی بین خودشون دارند و به قول خودشون یه جورایی تیریپ خفن میزنند!
ادامه مطلب [ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٩ ق.ظ ] [ شهید هادی محبی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |